مطالعه ی رابطه ی معماری سنتی و معماری مدرن و تاثیرات آنها بر یکدیگر

مطالعه ی رابطه ی معماری سنتی و معماری مدرن

و تاثیرات آنها بر یکدیگر

رضا قره باغی

Reza.garehbaghi@gmial.com

چکیده:

انسان در ديدگاه سنتي موجودي است كه از جهاني بي بعد و برتر به جهان داراي بعد و محدويت و پايين تر آمده است و موقتا در اين جهان زندگي مي كند و رشد كرده و باز به جهان برتر باز مي گردد زمين براي او آفريده شده است و وظيفه آباداني  آن را دارد. او در زمين طبق وظيفه اي كه دارد در پي ساخت بهترين هاست او مي داند كه وابسته و ماندني در زمين نيست و بخش زميني او در زمين و بخش آسماني او به اصل خويش باز خواهد گشت از اين رو دلبستگي ابدي به زمين ندارد و از آن براي پرورش نفس خويش و تعالي آن سود خواهد جست از رو هدف اصلی این مقاله مطالعه ی الگوهای معماری سنتی نقش آن ها در شیوه های معماری مدرن شهر می باشد. به طور کلی معماری گذشته ی ایران دربرگیرنده ی اصولی است که در دل سنت ها نمود یافته است.

 

 

 

 

کلیدواژگان: سنت، معماری سنتی، معماری  مدرن،

تعریف معماری سنتی:

. عناصر و سازه های معماری شهر اعم از ساخت، بافت و سیمای آن شهرها را شکل می دهد. پیشینه ی معماری و شهرسازی در ایران بیش از 6000 سال سابقه دارد. تحقیقات تاریخی نشانگر آن است که معماری و شهرسازی سنتی ایران به زیبایی و سادگی و به شکل ارگانیک و سازگار با محیط زیست ساخته شده و تکامل یافته است. این معماری را درون زا یا معماری بومی می گویند. این معماری با توجه به نیازهای مادی و معنوی مردم و با بهره گیری از شرایط و توانایی های محیط طبیعی و فرهنگ خاص هر منطقه ی جغرافیایی به منظور تأمین آسایش جسمی و روحی انسان شکل گرفته است.

مهم ترین مشخصه ی شهرنشینی ایران، شکل گیری آن در درون یک فضای فرهنگی خاص است. اصول معنوی حاکم بر شهرسازی سنتی ایران ریشه های عمیقی در فرهنگ و اندیشه های این مرز و بوم دارد. «پرداختن به ریشه ها، پرداختن به اصول است. فهم یک اصل، فهم معنای آن چیزی است که به تمام هنر و تمدن جامعه ی انسانی با یک فرهنگ و عقیده ی مشترک جهت می بخشد.»

معماری سنتی دارای نظامی هماهنگ و نظم و وحدانیتی غیر قابل اجتناب است. درک مفاهیم و شالوده ی سنتی معماری ایران بدون شناخت و درک محیط اجتماعی و دیدگاه خاص فرهنگی که زمینه ی رشد این مفاهیم بوده است، ممکن نبوده و منوط به شناخت و درکی کلی از نظامی معنوی است که در آن به وجود آمده است، نظامی که در درون خود همواره این اندیشه را پرورانده که انسان با محیط و همه ی اجزای زندگی در تناسب و هماهنگی ذاتی به سر می برد. معماری بومی و سنتی به صورت متعادل براساس ملاحظات اکولوژیکی، عدالت اجتماعی و اقتصادی شکل می گیرد.

 

 

تعریف معماری مدرن:

امروزه معماری مدرن، شاخص های هویت و تعلق محیطی و فرهنگی را کمتر دارند. به عبارتی دیگر معماری مدرن امروزه کمتر همانگ و همساز با اوضاع محیط طبیعی از جمله شرایط اقلیمی و فرهنگ بومی رشد و توسعه می یابند. در واقع معماری برون زا، جایگزین معماری درون زا شده است. در نتیجه بناها و فضاهای شهر مدرن آن آرامش و احساس تاریخی- فرهنگی و تعلق لازم را برای شهروندان خود ایجاد نکرده و پیامدهای ناگوار زیست محیطی را پدید آورده است.

بناهایی که به دست انسان ساخته می‌شود، جلوه‌هایی از نگرش او به جهان هستی است که مبین قوه فکری و ساختار فرهنگی ـ اجتماعی افراد آن جامعه است. این برداشت که معماری می‌تواند دیدگاهی طبیعی یا مافوق طبیعی داشته باشد در هر حال خارج از تأثیر محیط اطراف و اقلیم جغرافیایی انسان نیست، لذا در بررسی معماری یک بنا، ابتدا باید جهان و جهان‌بینی سازنده آن بنا را مورد کنکاش قرار داد تا بتوان افکار و عقاید او را در حجمی از آرایش فضا مشاهده کرد. معماری سنتی ایران، تجلی نمادین جهانی ابدی و ازلی است که این جهان را محلی گذرا و واسطه‌ای برای رسیدن به مرتبه‌ای والاتر به منظور وصول به آرامش درونی می‌داند؛ معماری ایران که به صورت‌های گوناگون در بناهای مختلف متجلی گشته، جایگاه خاصی را داراست که در آن، عقاید و رسوم و آئین‌ها در شرایط جغرافیایی و اقلیمی نمود بارزی دارد و حاصل دسترنج هنرمندانی است که برای اعتلای این هنر با تکیه بر ایمان خویش، از جانِ خود مایه گذاشته و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزیده‌اند.

ما همیشه در یک فضای هنری زندگی می‌کنیم، این فضای هنری یا یک خانه و یا یک محل کار است. تقریبا بیشتر اوقات خودمان را در یک فضائی که اثر هنری است صرف می‌کنیم. بیشتر در منزل و یا محل کار، خیابان، مسجد و یا در جایی هستیم که بالاخره با یک اثر هنری به معنای عام کلمه ارتباط دارد و این امر اثبات می‌کند که هنر در زندگی انسان چه نقشی دارد و کیفیت آن در نفسانیت انسان تأثیر بسیار مهمی دارد؛ و این چیزی است که اکثر مردم از آن غافل هستند یعنی اینکه ما در چه خانه‌ای زندگی می‌کنیم، نوع آن خانه چیست و آن معماری که در ساختن آن به کار رفته چگونه است در زندگی، نفسانیت و تربیت ما تأثیر بسیار مستقیم، مستمر و مهمی دارد برای اینکه ارتباط ما با خانه‌ یا محل کار یک ارتباط آنی نیست و دائما این ارتباط وجود دارد و بنابراین اثر زیادی بر زندگی ما دارد.

 

 

 

مهم‌ترین ویژگی‌های معماری سنتی و تفاوت آن با هنر و معماری مدرن چیست؟

 

هنر سنتی خصوصیات زیادی دارد؛ در هنر سنتی، هنر، فن، علم و حکمت به هم آمیخته شده است و میان اینها جدایی وجود ندارد، برخلاف هنر جدید که راه صنعت و صناعت از هنر و راه هر دو از علم و راه هر سه از حکمت، خاصه حکمت الهی جدا شده است. یکی از مشخصات بارز هنر سنتی، تلفیق و وحدت بخشیدن به این عناصر است که وحدت تجزیه‌ناپذیری را تشکیل می‌دهد که هنر با صنعت، هنر و صنعت با علم، هنر و صنعت و علم با حکمت الهی عجین است و وحدتی را تشکیل می‌دهد. بنابراین این امر یکی از مقومات هنر سنتی است.

در دوره مدرن هنر از صنعت جدا شده است. صنعت، ماشینی شده و هنر به یک حوزه خیلی خاصی که بیشتر جنبه تجملی دارد محدود شده و شامل تمام زندگی انسان نمی‌شود، به معنای سنتی کلمه، هنر یک معنای عامی دارد که ابعاد مختلف زندگی انسان را در بر می‌گیرد و شامل معماری هم می‌شود. تمام صنایعی که در قدیم وجود داشتند از اقسام هنر بوده است، یعنی صنعت هم جزو هنر بوده و هنر با علم و حکمت وحدت داشته است.

اگر هنر سنتی را به این معنا در نظر بگیریم که همیشه صناعت یا فن با هنر و حکمت و علم سر و کار دارد مثل کار خداوند یعنی خلق عالم است. عالم را نگاه کنید و نظام این عالم را ببینید، نظام این عالم همین گونه است. شما هنر، صنعت، حکمت و علم را همه با هم می‌بینید در همه اینها زیبایی وجود دارد، در نتیجه در هنر قدیم، زیبایی یک اصل است و زیبایی جزء لاینفک هنر سنتی است، چون با نوعی کمال و کمال نفسانی و وجودی ارتباط دارد که این نکته بسیار مهمی است. امروزه به طور کلی هر علمی ارتباط خود را با حکمت از دست داده است، نه تنها معماری امروزی، بلکه علوم جدید به طور کلی ارتباط خودشان را با علم الهی یا حکمت از دست داده‌اند و هنر از صناعت جدا شده است. بنابراین اصل هنر سنتی، معنوی است یعنی پاسخگوی نیازهای مختلف مادی و معنوی انسان است، انسان ذاتا یک موجود معنوی الهی است و هنر باید پاسخگوی این بعد معنوی وجود انسان باشد.

 

اگر بخواهیم مرز بین هنر(معماری) سنتی و مدرن را مشخص کنیم از چه مقطع تاریخی به معماری و هنر صفت مدرن داده می‌شود؟

ضمیران: هنرمندان پیشامدرن مجاز به خلاقیت به‌معنای مدرنش نبودند چرا که اساس هنر در محاکات نهفته بود و محاکات هم متضمن تقلید از یک صورت ابتدایی بوده است اما در هنر و معماری مدرن، هنرمند به مدد خلاقیت ذهنی باید آثاری را خلق کند که با آثار قبلی مشابه نباشد

از زمانی که مدرنیته در ایران رشد کرد، بتدریج در همه شؤونات و جلوه‌های زندگی ما این اصل تأثیرگذار بود. بنابراین باید عرض کنم که از اواخر دوران قاجاریه می‌بینیم که با ظهور مدرنیته این تغییرات آغاز شد. بعضی‌ها معتقدند که در جنگ ایران و روس در دوره‌ای که عباس میرزا فرمانده سپاه ایران بود و سعی می‌کرد که مرزهای ایران را حفظ کند ایرانیان برای اولین‌بار با مدرنیته روبه‌رو می‌شوند و بنابراین از دوره آخر قاجار از دوره ناصرالدین‌شاه به بعد بتدریج جلوه‌های گوناگون پدیده‌های غربی را ملاحظه می‌کنیم؛ مثلا ایجاد مدرسه دارالفنون که اکثر استادان آن خارجی بودند. بنابراین می‌بینیم که بتدریج علوم جدید نقش کلیدی پیدا می‌کنند و برنامه درسی کم‌کم تغییر پیدا می‌کند و اکنون آثاری در کتابخانه‌های مهم کشور مانند کتابخانه مجلس شورای اسلامی و کتابخانه ملی وجود دارد که نویسندگان آن سعی کردند که در آن زمان اندیشه‌های کسانی مثل مونتسکیو، دیدرو، دالامبر و… را که جزو اندیشمندان مهم غرب هستند به زبان فارسی بازتاب دهند، حتی رساله داروین در اصل تطور به زبان فارسی با یک زبان خاصی بازتاب پیدا کرد و بنابراین می‌بینیم که بتدریج این جلوه‌های دانش و بینش غربی و بخصوص مدرن در ایران تأثیرگذار شد و به همین دلیل هم با تأسیس دانشگاه تهران در 1313 این مسأله به امر جدی مطرح شد و رشته‌های متنوعی براساس همان برنامه درسی که در غرب وجود داشته، از جمله رشته‌های تجربی، ریاضی و ادبی در ایران هم متداول شد و دانشکده‌های گوناگون تاسیس شد.

برخی از کارشناسان تفاوت اصلی و اساسی معماری سنتی با معماری مدرن را در پیوند یا افتراق از حکمت الهی می‌دانند، یعنی معتقدند معماری سنتی پیوند عمیقی با حکمت الهی داشت و معماری مدرن از حکمت الهی بریده است و مخاطب هنر سنتی انسان الهی بوده و مخاطب هنر مدرن انسان سکولار است

ضمیران: معماری شهر تهران نمودار مدرنیته ابتر و دم‌بریده است؛ مدرنیته‌ای است که ما را در برزخ بین سنت و مدرنیته گذاشته و این برزخ مرتبه انتقالی است که زشتی‌هایی را به وجود آورده که به هیچ وجه نمی‌توان آن را از نظر دورداشت و از آن غفلت کر

در یک اثر معماری نیازهای انسان چگونه پاسخ داده می‌‌شود؟

 

ساختن یک خانه را مثال می‌زنیم، می‌توان خانه‌ای ساخت که فقط نیازهای مادی و بهیمی (حیوانی) انسان را تأمین کند یعنی خورد و خوراک و خواب و … را برطرف کند. انسان موجودی معنوی است و دارای فضائل و کمالات نفسانی است و باید هنر او نمودار بعد فضائل و کمالات وجودی او و پاسخگوی نیازهای معنوی او هم باشد، نه اینکه نسبت به آنها بی‌تفاوت بماند. هنر سنتی می‌تواند تمام نیازهای یک انسان معنوی را تشخیص و به آنها پاسخ دهد. انسان یک موجود عاقل و شناسای وجود است. هنر یا می‌تواند مطابق با اصول و مبادی هستی باشد و یا می‌تواند از این امور چشم‌پوشی کند. قوانین هنری خارج از قوانین هستی نیست، هستی دارای اصول و مبادی است و فهم این اصول و مبادی، حکمت است؛ هنرمندی که بتواند معرفت و شهود عقلانی از هستی داشته باشد می‌تواند این اصول و مبادی هستی‌شناسی الهی را در هنر خودش متجلی کند؛ یعنی فهمی از حقایق و مبادی وجود را در هنر متجلی کند.

شاخص‌ها و معیارهای معماری سنتی چیست و چگونه می‌توان تشخیص داد این معماری سنتی چه ترکیب و نمادی ایجاد کرده است که نیاز معنوی انسان را پاسخ می‌دهد و معماری و هنر مدرن نمی‌تواند این کار را انجام دهد؟

اتاقی را در نظر بگیرید که به سبک معماری مدرن ساخته شده است، این اتاق صرفا جایی برای سکونت است. مثل اکثر خانه‌های امروز فضایی صرفا کمی است. معماری یا هنر باید به انسان کمک کند تا او به کمال معنوی برسد، باید ببینیم که آیا این خانه ممد انسان در این سیر و استکمال معنوی هست یا نیست؟! اگر صرفا مبنای کمی داشته باشد و کیفیت مد نظر نباشد و کمیت صرف مورد توجه باشد این بنا تنها ابعادی دارد، چاردیواری محصور و انسان در آن زندگی می‌کند و فقط نیازهای مادی او را برآورده می‌کند یعنی فقط به ضروریاتی که انسان از آن گریز و چاره‌ای ندارد و به آن نیاز دارد بسنده می‌کند. هدف از ساخت این خانه فقط این امر است که ضرورتی را برآورده کند تنها جایی باشد که او در آن سکنی گزیند، طوری نیست که به هر جهت نیازهای معنوی انسان را برآورده سازد. 

معماری باید طوری باشد که به اصطلاح در انسان، حس تفکر و تأمل ایجاد کند و ارتباط با هستی صورت گیرد. در بیشتر خانه‌های قدیمی در هر لحظه این امکان وجود داشت که انسان با آسمان و فضای نامتناهی ارتباط برقرار کند. انسان احساس می‌کرد که جایی که در آن زندگی می‌کند جزئی از آن فضای نامتناهی است، به نحوی این ارتباط برقرار می‌شد یا حداقل حیاطی در خانه‌ها وجود داشت، اما بیشتر خانه‌های کنونی این امکان را ندارند و انگار انسان در زندان به سر می‌برد، یعنی دیگر انسان مجال تفکر ندارد. آپارتمان‌های امروزین در واقع یک زندان محترم است، انسان معاصر در فضایی زندگی می‌کند که او را محدود می‌کند؛ یک فضای محدود کمی که هیچ ارتباطی با عالم خارج ندارد. در واقع این حالت چنان که گفته شد، یک زندان محترم است منتها زندانی که خیلی بهتر ساخته شده است و به هر طرف که نگاه می‌کنیم دیوار است، اما خانه‌های قدیم این گونه نبوده است.

 

انسان باید احساس کند که همیشه با فضای نامتناهی ارتباط دارد. انسان برای نامتناهی ساخته شده است و در واقع محصور کردن فضای نامتناهی و در یک فضا ماندن اصولا ممد زندگی معنوی انسان نیست و انسان را محدود می‌کند. می‌بینیم برخی از کسانی که در آپارتمان‌ها زندگی می‌کنند نوعی دلسردی، پژمردگی، افسردگی و یأس دارند. انسان برای تأمل، تفکر، اندیشیدن درباره هستی و … ساخته شده است. هر انسانی ذاتا عاقل است و باید طوری باشد که نوع معماری او را در یک فضایی قرار دهد که با فضای هستی و عالم و آن رمز و راز عالم در ارتباط باشد، یکی باشد و وحدت داشته باشد و این زمانی است که معمار آنرا درک کند و بتواند آنرا بیان کند. وقتی که نسبت به آن بی‌تفاوت باشد و برای او مسأله مهمی نباشد اصولا اثر معکوسی دارد. ثانیا عالم، عالم معانی است یعنی معماری فقط برپا کردن دیوار و نهادن سقف و … نیست. معمار باید بتواند معانی‌ای چون وحدت و کثرت را به صورت رمزی در معماری بیان کند تا فضاها پاسخگوی ابعاد مختلف وجود انسانی باشد. انسان یک موجود بسیار بسیار پیچیده‌ای است. هر فضایی باید پاسخگوی بعدی از ابعاد وجودی انسان باشد، اگر شما به یک ساختمان نمونه قدیمی نگاه کنید طاق‌های مختلف و فضاهای مختلف دارد و هر کدام از اینها واقعا یک نوع تنوعی است که پاسخگوی نیازهای درونی و ساحت‌های مختلف وجود انسان بود.


در هنر جدید، مخاطب انسان دنیوی است و صرف نیازهای دنیوی او را برآورده می‌کند، اما در هنر سنتی میزان انسان الهی است، انسانی که خلیفة‌الله است و تمام صفات الهی را دارد و هنر باید نیازهای وجودی او را برآورده کند و ممد او در رسیدن به این کمالات باشد. در معماری مدرن ممکن است معمار به خداوند اعتقاد داشته باشد اما اعتقاد او در معماری او تأثیری ندارد و با علمی که آموخته معماری می‌کند و علم او با حکمت الهی وحی چندان مرتبط نیست.

معماری مدرن نه تنها نیاز معنوی انسان را پاسخ نمی‌دهد، بلکه سدی در مقابل آن است. انسان ذاتا خداجوست و دانسته یا نادانسته، خواسته یا ناخواسته خدا را طلب می‌کند وقتی انسان در طبیعت و یا در بیابان و دشت و کوه و کوهسار است با جاهای دیگر فرق دارد در این مکان‌ها انسان با طبیعت انس می‌گیرد و حضور الهی را درک می‌کند. دیدن آن همه مناظر زیبا حس زیبایی را در او برمی‌انگیزد و او را به تأمل و تفکر وا می‌دارد. انسان ذاتا برای تفکر آفریده شده است و معماری باید جنبه‌ای باشد که این حس تفکر و تأمل او را برانگیزد و این کم و بیش در معماری سنتی وجود دارد. رشد و تعالی روحی و معنوی انسان نباید سد شود. وقتی که در آپارتمان‌های امروزی زندگی می‌کنیم، گوئی در آسمان و آسمان معنوی بر ما مسدود شده است. اینها در نفسانیت انسان بسیار تأثیر دارد. اثر معماری از لحاظ سمبولیزم، رمز و تمثیل و ساختار می‌تواند انسان را در یک فضای تفکر الهی قرار دهد، معماری قدیم کم و بیش از چنین خصوصیتی برخوردار بوده است و انسان را مسدود نمی‌کرد و فضاهای متفاوت داشته است.

در معماری قدیم انسان به طور دفعی از یک فضا وارد فضای دیگری نمی‌شد، مثلا از در خانه ابتدا وارد هشتی می‌شد که هشتی برزخ بین بیرون و درون است و بعد وارد ایوان، مهتابی، دالان، بیرونی، اندرونی، بالاخانه، زیرزمینی، حیاط و … می‌شد و هر کدام فضایی بوده که در واقع معنایی داشته و پاسخگوی بعدی از ابعاد وجودی انسان بوده است. معماری سنتی فقط و فقط برای استفاده نبوده است اما معماری مادی بیشتر برای مصرف صرف در نظر گرفته می‌شود. معماری امروز غالبا بساز و بفروش است برای سود بیشتر، محله‌های چند سال پیش ساخته را خراب می‌کنند و دوباره می‌سازند. در قدیم بیشتر زیبایی ذاتی(نه زیبایی تحمیلی) مد نظر بود. زیبایی باید ذاتی و درونی باشد،هنرمند هم می‌تواند این زیبایی درونی را در هنر خود جلوه‌گر سازد، ممکن است معماری مدرن زیبایی بیرونی داشته باشد اما زیبایی باید درونی باشد. زیبایی درونی با زیبایی درونی انسان ارتباط داشته نه با زیبایی ظاهری جسمانی. زیبایی درونی انسان فضائل و کمالات نفس است.

اگر ما نتوانیم معماری و هنر خودمان را مطابق با اصول وحیانی تطبیق دهیم، این یک خطری برای  جامعهاست.

نتیجه گیری:

یکی از دلایل سردرگمی و بی هویتی معاری امروز در ایران، گسست از گذشته و نادیده گرفتن تفکرات، اعتقادات فرهنگی و ارزش ها می باشد. البته این بدین معنی نیست که طراحی و احداث فضاهای شهری و معماری برای شهرهای امروز کاملاً مطابق با الگوهای سنتی باشد. شناخت فضاهای شهری تاریخی می تواند زمینه ی مناسبی برای درک الگوهای سنتی پدید آورد تا با زندگی دوباره بخشیدن به الگوهای کهن بتوان آن ها را با شرایط جدید مطابقت داد.شناخت اصول و معیارهای شهرهای سنتی و کالب دادن به آن ها به زبان حال می تواند بر توانمندی های طراحی معماری افزوده و پایه های محکم و پایداری را در توسعه ی شهری ماندگار کند. به طورکلی، الگوهای طراحی معمار ی طی چند دهه ی اخیر از الگوی شهرسازی ماشینی تبعیت کرده است.


 

منابع و مآخذ:

1) پوپ، (1382)، معماری ایران، ترجمه ی غلامحسین صدری افشار، انتشارات فرهنگیان، چاپ سوم، تهران

2) مصاحبه اختصاصی با آقای ضمیران

3)معماریان، غلامحسین، (1384)، سیری در مبانی نظری معماری، چاپ دوم، نشر سروش دانش

 

رضا قره باغی

مدیر وبسایت گروه طراحی آرک،کارشناس ارشد معماری،طراح و ناظر سازمان نظام مهندسی،مدرس نرم افزارهای معماری،متولد استان آذربایجان شرقی

نوشته‌های مرتبط

دیدگاه‌ها

*
*